تبليغاتX
روز نوشته هام
 
 
 
✿ツ من!

عاشق نیستم..

فقط گاهی حرف تو که می شود،

دلم مثل اینکه تب کند!

گرم و سرد می شود..

آب می شود..

تنگ می شود ✿ツ

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:4  توسط اختر بانو  | 

کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟

 

مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می تونی ویندوزم رو عوض کنی؟

 

پزشک عمومی: می تونی برای چهارشنبه که بچه ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟

 

دندونپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟

 

تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمی دونم چرا هی صدای اضافی می ده، می تونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!

 

بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟

 

مدیر یه جایی: می شه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟

 

موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ مارو می شه با یهN95 عوض کنی؟!

 

معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضی اش بازیگوشی می کنه می شه این پنج شنبه ی قبل از امتحان ریاضی اش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!

 

نماینده مجلس: این شهرام ما خیلی پسر گلیه می خواد زن بگیره می شه کمک کنید معافی این بچه رو بگیریم؟!

 

کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟

 

نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!

 

معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونه اش اُپن، فکر می کنی چند روزه تموم می کنی؟

 

طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟

 

اقتصاد دان: بالاخره این بنزین رو می خوان چی کار کنن؟ یه سوال دیگه: می دونی اصلاً درآمد نفتی ایران چقده؟

 

وکیل: من اگه بخوام حضانت بچه ام رو بگیرم چی کار باید بکنم؟

 

روان شناس: من الان یه چند وقتیه بچه ام شبا جاشو خیس می کنه، روزا هم بینبش فعاله، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، این اواخر همه موهاشو کنده بود، خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، می خوام طلاق بگیرم، بعدشم خودکشی، سم هم تهیه کردم!!!!حالا چی کار می تونی برام بکنی؟

 

تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم، نظر تو چیه؟

 

واقعاً چرا اینجوریه که همیشه با دیدن بقیه یاد درد و مشکلای خودمون می افتیم؟

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 16:43  توسط اختر بانو  | 
گوشهایم را می گیرم…
و چشم هایم را می بندم…
و زبانم را گاز می گیرم..
ولی…
حریف افکارم نمی شوم…
چقدردردناک است…
فهمیدن …!

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 16:42  توسط اختر بانو  | 
سکوت همیشه از رضایت نیست
گاهی نشانه ی اعتراض است!
گاهی مودبانه خفه شدن است!
گاهی فداکاری و از خود گذشتگی است!
...و گاهی از روی "بی تفاوتی" است

و چقدر آزاردهنده است این آخری
  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 15:5  توسط اختر بانو  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM